بررسی نتایج اقدامات انجام‌شده نشان می‌دهد که مداخله حداقلی اما هدفمند می‌تواند نقش تسهیل‌گر ایفا کند. لایروبی کانال آشوراده به‌عنوان یک اقدام اجرایی مشخص، موجب افزایش سطح آبی خلیج تا حدود ۲۹ هزار هکتار و کاهش میانگین شوری به بازه ۲۶ تا ۲۸ شد .تغییری که بیانگر بهبود نسبی شرایط هیدرولوژیک و زیستگاهی بود. با این حال، این بهبود به‌دلیل کاهش مجدد تبادل آبی و عدم اجرای هم‌زمان سایر اقدامات پیش‌بینی‌شده پایدار نماند و در شرایط فعلی میانگین شوری به حدود ۳۳ تا ۳۵ رسیده است. این تجربه نشان می‌دهد که اجرای یک اقدام منفرد، هرچند ضروری، بدون تکمیل زنجیره مداخلات مکمل، قادر به تثبیت شرایط اکولوژیک خلیج نیست.

در اسناد مرتبط با مدیریت خلیج گرگان، مجموعه‌ای متشکل از دست‌کم ۱۶ اقدام به‌عنوان بسته مداخله‌ای پیش‌بینی شده است بسته‌ای که فلسفه آن بر هم‌افزایی اقدامات استوار است. تمرکز عملی صرف بر لایروبی کانال آشوراده و به تعویق افتادن اقداماتی نظیر تأمین حق‌آبه خلیج، لایروبی کانال‌های ارتباطی دیگر از جمله خوزینی و چپاقلی و بررسی گزینه‌های تبادل کنترل‌شده آب از دریا، عملاً اثربخشی کلی برنامه را کاهش داده است. از منظر سیاست‌گذاری محیط‌زیست، این وضعیت مصداق اجرای ناقص سیاست و انتقال ریسک به آینده است ریسکی که هزینه‌های اکولوژیک و اقتصادی آن به‌مراتب سنگین‌تر خواهد بود.

در این چارچوب، مفهوم «سازگاری با تغییرات اقلیمی» باید به‌عنوان یک راهبرد فعال و مسئولانه بازتعریف شود. سازگاری هوشمندانه مستلزم پذیرش نوسانات طبیعی تراز آب و محدودیت‌های اقلیمی است اما هم‌زمان بر ضرورت مداخلات حداقلی، زمان‌مند و مبتنی بر داده برای حفظ کف کارکردی اکوسیستم تأکید دارد. هدف از این مداخلات، تثبیت مصنوعی یک وضعیت ایستا نیست، بلکه فراهم‌سازی شرایطی است که فرآیندهای طبیعی بتوانند با حداقل تنش به کار خود ادامه دهند. در غیاب این حداقل‌ها انتظار برای بازیابی طبیعی نه‌تنها غیرواقع‌بینانه است، بلکه می‌تواند به تشدید شوری، افت کیفیت زیستگاهی و گسترش پیامدهای فرامنطقه‌ای منجر شود.

از منظر تصمیم‌سازی، تجربه خلیج گرگان به‌روشنی نشان می‌دهد که تعلل در اقدام یا اجرای جزیره‌ای سیاست‌ها، خود نوعی انتخاب پرریسک است. رویکردی که بتواند خلیج را از وضعیت مدیریت بحران مزمن خارج کند، ناگزیر باید بر اجرای هم‌زمان و مرحله‌بندی‌شده اقدامات حداقلی، از تأمین حق‌آبه و تکمیل شبکه کانال‌های تبادل آبی گرفته تا ارزیابی گزینه‌های تبادل کنترل‌شده آب، استوار باشد و این اقدامات را تحت یک نظام پایش مستمر و امکان اصلاح مسیر پیش ببرد. تنها در چنین چارچوبی است که سازگاری اقلیمی از یک مفهوم انتزاعی به یک راهبرد عملی تبدیل می‌شود و می‌توان به هدایت خلیج گرگان به سمت پایداری نسبی و حفظ آن به‌عنوان یک سرمایه ملی امید داشت.

سازگاری هوشمندانه، همراه با اقدامات حداقلی و هماهنگ برای حفظ شرایط بقا، تنها مسیری است که می‌تواند این سرمایه ملی را از چرخه ناپایداری خارج کند مسیری که در آن، نهادهای متولی به‌ویژه سازمان حفاظت محیط‌زیست باید نقشی محوری، مسئولانه و پیگیر در هدایت و نظارت بر اجرای اقدامات ایفا کنند.