به گزارش اقتصاد هیرکان به نقل از گلشن مهر، وی در مقدمه سخنانش عنوان کرد: در جمهوری اسلامی ایران همانند تمام کشور‌های در حال توسعه دنیا، همیشه در برهه حساس کنونی قرار داریم. با این حال، شرایط فعلی ما بسیار خطرناک است. من اسفند پارسال نام سال ۱۴۰۴ را «سال تلاقی ریسک‌ها» گذاشتم. امسال کارنامه حکمرانی ما در ۵ دهه گذشته به دستمان داده شده است. 

 

ریسک ترامپ

الحسینی از رئیس‌جمهور آمریکا به عنوان نخستین و یکی از جدی‌ترین ریسک‌های حال حاضر برای کشور نام برد و گفت: ریسک ترامپ برای ما بسیار جدی است. ترامپ در کتاب‌هایش درباره استراتژی خود می‌گوید: در مقابله با فرد، شرکت و کشوری که ضعیف‌تر است، باید ضربه اول را به محکم‌ترین شکل ممکن بزنی. از این رو که رقیبت بزرگ‌تر بودن تو را متوجه شود و دردناکی ضربه‌ات را بچشد. ترامپ نه تنها با ما، بلکه با تمام دنیا چنین کاری کرد. من حتی زمانی که مذاکرات به خوبی پیش می‌رفت هم می‌گفتم که امکان ندارد ترامپ بدین شکل با ما توافق کند. ترامپ ابتدا ضربه می‌زند و بعد توافق می‌کند.

 

اسرائیل و شرایط جدید منطقه


وی از اسرائیل و وضعیت فعلی خاورمیانه به عنوان دومین ریسک برای جامعه ایران نام برد و اظهار داشت: اسرائیل و شرایط جدید منطقه نیز دیگر ریسک بزرگ امسال است. این برای اولین بار در تاریخ اسرائیل است که تعادل سیاست خارجه آن به تعادل سیاست داخلی‌اش تبدیل شده است. اگر روز ۷ اکتبر انتخابات برگزار می‌شد، نتانیاهو و حزبش قطعاً رقابت را می‌باختند. اما پیش از جنگ با ایران، نتانیاهو به راحتی نخست‌وزیر می‌شد. او نخست‌وزیری نیست که به این سادگی بتوانند تغییرش بدهند. چرا که سیاست خارجه او در حال حاضر در امتداد سیاست داخلی است. سیاست خارجه جدا از سیاست داخلی نیست. گروه‌های داخلی بر اساس منافع داخلی‌شان و این مسئله که چگونه می‌توانند ائتلافی در داخل کشور شکل دهند، در سیاست خارجه تصمیم‌گیری می‌کنند.


در کشور‌های دموکراتیک اهمیت دارد که گروه‌ها بتوانند بلوک رای‌شان را گسترش دهند. برای این امر باید افکار عمومی را در دست بگیرند و ثابت کنند که توانایی مدیریت کشور را دارند. دو سال گذشته نقطه عطفی در تاریخ اسرائیل بوده است. معلوم بود که نتانیاهو دست‌بردار نخواهد بود. نه از این رو که شاید نظام به مذاکره تن ندهد. بلکه به این خاطر که او نیاز به جنگیدن با نظام دارد. در حال حاضر ۸۳ درصد اسرائیلی‌ها از جنگ با ایران حمایت می‌کنند و این یعنی جنگ از این جهت برای نتانیاهو موفقیت‌آمیز بوده است.

 

۱۰ میلیون فقیر جدید

من نام ریسک سوم را «۱۰ میلیون فقیر جدید» گذاشتم. فقرای جدید به معنای افرادی هستند که پدرشان فقیر نبود. یعنی می‌توانست یک ماشین قسطی بخرد. اما خود او نمی‌تواند. فقیر قدیمی سرنوشتش را پذیرفته است. اما فقیر جدید اینگونه نیست. انقلاب ایران در هنگامه‌ای رخ داد که ۵۵ درصد جامعه ایران بنا به تعریف ثابت بانک جهانی فقیر بودند. درخشش انقلاب ایران در این بود که توانست فقر را پس از اتفاقاتی که در دولت‌های آقای هاشمی و خاتمی افتاد، در آغاز دهه ۸۰ به کم‌تر از ۱۰ درصد برساند. این دستاورد بسیار بزرگی بود که ما نتوانستیم حفظ کنیم.

سال سخت ریسک ها‌



امروز سطح فقر ما به بالای ۲۰ درصد رسیده است. طبقه متوسط ایران پس از جنگ هشت‌ساله از ۲۲ درصد به ۶۰ درصد جامعه رسیده بود. در نظر بگیرید که بر خلاف حرف‌هایی که برخی از تحصیل‌کردگان علوم سیاسی می‌زنند، طبقه متوسط حافظ ثبات جامعه است. چرا که طبقه متوسط چیزی برای از دست دادن دارد و منفعت‌برنده حفظ تعادل موجود در اقتصاد است. اما طبقه فقیر هر لحظه به دنبال بر هم زدن تعادل موجود در اقتصاد است. من اردیبهشت‌ماه ۱۴۰۱ در مقاله‌ای نوشتم که تا وقتی از هر ۴ خانواده در ایران ۱ خانوده فقیر است، اگر اعتراضی رخ دهد، قطعا خونین خواهد بود. همین اتفاق هم افتاد.


سال سخت ریسک ها‌


آن هم در حالی که موضوع اعتراض حجاب بود. این یعنی باید یک اعتراض مدنی را شاهد می‌بودیم. حتی سال ۱۳۸۸ هم با تمام تبعاتش اینچنین نبود. چون آن زمان طبقه متوسط ۶۰ درصد جامعه را تشکیل می‌داد. در نتیجه این طبقه متوسط نیست که دست به خشونت می‌زند. بلکه طبقه فقیر است. فقرای جدید هر آن کس که پول دارد را مقصر فقر خود می‌دانند. در سال ۱۴۰۱ مراکز کسب و کار‌های خصوصی و بانک‌ها را آتش زدند.


طبقه فقیر جدید مترصد فرصت است و هرجا که بتوان د لگدی به طبقه موجود بزند، این کار را انجام می‌دهد. برایش مهم نیست اعتراضات به حجاب است یا به مسائل اقتصادی. مسئله برای این طبقه جمهوری اسلامی نیست.


بلکه ائتلاف مسلط حاکم است که از عناصر حاکمیتی و ما تشکیل می‌شود. برای این طبقه مهم نیست که ما نظام را قبول داریم یا خیر. در نتیجه، ما باید برای حل شدن بحران تلاش کنیم. حتی اگر با نظام موافق نباشیم. این یک بحران ریشه‌دار و بسیار خطرناک برای کشور است.

 

ناترازی انرژی


سال ۱۴۰۴ بحرانی‌ترین سال کشور از حیث ناترازی انرژی در سال‌های پس از انقلاب است. امسال متوسط مصرف روزانه بنزین کشور ۱۴۵ میلیون لیتر است. در حالی که متوسط تولید ما ۱۲۵ میلیون لیتر است و این یعنی کمبود ۲۰ میلیون لیتر در روز. این کمبود برای تمام انواع انرژی صادق است. مشکل اینجاست که ما بالغ بر ۴۰ سال است که ساز و کار عرضه و تقاضا و قیمت‌گذاری در حوزه انرژی را مخدوش کرده‌ایم. هرجا دولت قیمت‌گذاری انجام دهد، یعنی قیمتی بالاتر یا پایین‌تر از قیمت تبادلی گذاشته می‌شود.


عده‌ای هم می‌گویند برویم پالایشگاه بسازیم. وقتی چنین کاری صرفه ندارد، چرا باید انجام شود؟ در این شرایط تولید بنزین در ایران خیانت است. حتی اگر این ۲۰ میلیون لیتر کسری بنزین را بخواهیم به طور کامل رفع کنیم، به ۱۲ میلیارد دلار نیاز داریم. در نظر داشته باشید که کل سهم امسال دولت از نفت با در نظر گرفتن فروش روزی ۱.۳ میلیون بشکه در روز، ۱۲ میلیارد دلار است. این را هم در نظر بگیرید که برای جبران ۲۰ میلیون لیتر کسری بنزین نیاز به روزی ۵۰۰ هزار بشکه نفت داریم. در این صورت، سال ۱۴۰۸ نفتی برای صادرات نخواهیم داشت.


جز شوروی، کوبا و ونزوئلا کدام کشور‌ها چنین کاری می‌کنند؟ مشکل انرژی در ایران نه به تولید انرژی، بلکه به مصرف انرژی باز می‌گردد. البته منظور من این نیست که خودروی برقی تولید کنیم. این کار مصرف بنزین را بیش‌تر هم خواهد کرد. چندین مقاله در این باره وجود دارد. در حال حاضر به طور متوسط ماشین‌های آمریکا بیش‌ترین میزان مصرف بنزین را دارند. پس چرا مصرفشان کنترل‌شده است؟ تولید نفت آمریکا هم بیش‌ترین میزان در جهان است. آمریکا ۱۲.۵ میلیون بشکه و ما ۳.۵ بشکه نفت در روز تولید می‌کنیم.



سال سخت ریسک ها‌

آیا آمریکا عقلش نمی‌رسد که بنزین و گازوئیل را رایگان عرضه کند؟ یا ما دچار اشتباه شده‌ایم؟ همین مسئله درباره گاز هم وجود دارد. در نظر داشته باشید که نه نفت، بلکه گاز مزیت استراتژیک ایران است. ما این مزیت را در ۵۰ سال گذشته به نابودی کشاندیم. هیچ فرد جاهلی کل ایران را گازکشی نمی‌کند. ما به اندازه ۲.۲ درصد از قطر زمین لوله گاز کشیدیم. ۹۵ درصد خانوار‌های ایران به گاز دسترسی دارند. در کشور دوم (روسیه) این رقم ۵۰ درصد است. چرا چنین کاری کردیم؟ درآمد نفت باید خرج زیرساخت‌های توسعه می‌شد. توسعه زیرساخت‌های گاز به معنای صادرات گاز ایران به اروپاست و نه عرضه گاز مجانی در ایران. این فاجعه سیاست‌گذاری انرژی در تمامی دولت‌های ماست. ما در زمستان امسال مجبوریم برای ۵۵ روز به ۴۰ درصد ایران گاز ندهیم تا شبکه حفظ شود.


همچنین در مصرف برق نیز باید به مدت ۶۰ روز در ۳۵ درصد کشور خاموشی حکمفرما کنیم. این یعنی ما به کوبا و ونزوئلا تبدیل شدیم. اما هنوز دردش را حس نکرده ‍‌ایم. برای درست کردن وضعیت فعلی باید قیمت گاز ۱۰۰ برابر، قیمت برق ۵۰ برابر، قیمت بنزین ۳۰ برابر و قیمت گازوئیل ۲۰۰ برابر بشود تا بتوانیم عرضه و تقاضا را به حد مورد نظر برسانیم و مجبور به جیره‌بندی نشویم. این جیره‌بندی به بنزین و گازوئیل هم خواهد رسید.

 

تورم بالا و رشد اقتصادی پایین


الحسینی در ادامه به بررسی ریسک‌های اقتصادی حال حاضر پرداخت و عنوان کرد: در دهه ۹۰ رشد اقتصادی ما حتی از دهه ۶۰ که درگیر جنگ بودیم هم کم‌تر است. رشد اقتصادی این دهه کم‌ترین نرخ رشد از دهه ۴۰ به بعد است. ترکیه هنگام انقلاب ایران اقتصادی دو یا سه برابر اقتصاد ایران دارد. این پیشتازی ترکیه بعد از انقلاب بیش‌تر هم شد. ترکیه بعد از جنگ جهانی اول همیشه ۱۰ الی ۲۰ سال از ما جلوتر بوده است. برای اولین‌بار پس از شکل‌گیری ترکیه، موفق شدیم در سال ۲۰۰۳ از ترکیه پیشی بگیریم.


یعنی رفاه مردم ایران برای اولین‌بار از رفاه مردم ترکیه پیشی گرفت. دقیقاً سال اول به قدرت رسیدن اردوغان. ما به مدت ۷ سال تا سال ۲۰۱۰ وضعیت بهتری از ترکیه داشتیم. در حالی که در حال حاضر اقتصاد ما نصف ترکیه است. در چنین شرایطی دشمن جرئت می‌کند به ایران حمله کند. بزرگ‌ترین اشتباه ما در این ۴۰ سال سیاست‌گذاری غلط در اقتصاد بود که موجب وابستگی سیستم اقتصادی کشور به یک دولت ضعیف شد. همچنین نمودار نسبت اشتغال به ما نشان می‌دهد که این رقم در دولت آقای احمدی‌نژاد کاهش و در زمان آقای روحانی افزایش یافته است.


این نشان می‌دهد هنگامی که فضای سیاسی و عمومی بازتری ایجاد شود، افراد بیش‌تری خواهان کار کردن هستند. این آمار ربط چندانی به وجود موقعیت‌های کاری ندارد و به تمایل افراد مربوط می‌شود.


همچنین در حال حاضر نرخ مشارکت بانوان در ایران چیزی نزدیک به عراق است. در حالی که این نرخ در عربستان چیزی بالغ بر ۲ برابر ماست. این نرخ در ترکیه، بحرین، بنگلادش، کویت، اندونزی، امارات و قطر که همگی کشور‌هایی مسلمان هستند، بیش‌تر از ایران است. دهه ۹۰ از حیث تورم نیز بالاترین نرخ را از پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۸۸ دارد. آمار مرکز آمار ایران از تورم نقطه‌به‌نقطه کشور نشان می‌دهد که تورم در سال‌های پس از برجام کم‌تر از ۱۰ درصد بوده و پس از خروج آمریکا از برجام، این رقم به متوسط ۴۱ درصد رسیده است. در نظر داشته باشید که علت ایجاد تورم کسری بودجه دولتی است. تورم از دهه ۱۹۸۰ به بعد مانند فلج اطفال است.


از سال ۱۹۸۳ به بعد تمام دنیا یک فرمول را برای کنترل تورم پیش گرفتند. کسری بودجه ما در ۱۴۰۴ نشان می‌دهد که تورم امسال بالاتر از سالیان قبل خواهد بود. مگر اینکه اتفاق خاصی بیفتد. وقتی کسری بودجه داشته باشیم، یا هزینه‌ها را کم می‌کنیم و یا دزدی می‌کنیم. تورم نتیجه دزدی است. تأمین مالی کسری بودجه یا از طریق قرض گرفتن از مردم و یا از طریق چاپ پول انجام می‌شود و چاپ کردن پول همان دزدی است و تورم را افزایش می‌دهد. همچنین دولت سیاست قیمت‌گذاری دستوری را پیش می‌گیرد و در عین حال که تورم ایجاد کرده، تولیدکننده را نیز ورشکسته می‌کند. هدف ما با این سیاستی که پیش گرفته‌ایم، اعطای رانت به برخی افراد و نهادهاست.


این را هم بگویم که این‌گونه نیست که برخی می‌گویند اگر بودجه حوزه علمیه و نهاد‌های فرهنگی حوزوی حذف شود، کسری بودجه تأمین خواهد شد. کل بودجه این نهاد‌ها روی هم رفته ۱.۵ درصد کل بودجه است. این در حالی است که کسری بودجه ما ۳۶ درصد است. اگر دولت آمریکا هم تصمیم می‌گرفت برق، گاز، گازوئیل و بنزنین را مجانی عرضه کند، به چنین روزی می‌افتاد. مشکل کسری بودجه در ایران این است که حاکمیت چنین قیمت‌گذاری‌ای بر انرژی انجام داده است. در اقتصاد اگر کسری بودجه از ۳ درصد بالاتر رود، بدهی دولتی خاصیت ناپایداری پیدا می‌کند. کسری بودجه در آمریکا از ۳ درصد به ۶ درصد رسیده بود. به همین خاطر ترامپ تلاش دارد تا با افزایش درآمد‌های دولت از طریق تعرفه و پایین آوردن هزینه‌های آن با اخراج کارمندانش، کسری بودجه را به ۴ درصد کاهش دهد. این عدد در کشور ما ۳۶ درصد است. آن هم در شرایطی که ۹۳ درصد فروش نفت ما به کشور چین است. آن روزی که چین تصمیم بگیرد از ما نفت نخرد، هیچ آلترناتیوی نداریم.


ما در چنین شرایطی دیگر نمی‌توانیم سیاست موازنه منفی را ادامه دهیم. ما دیگر نه پول و نه سرمایه اجتماعی لازم را برای بازی کردن بین ابرقدرت‌ها نداریم. ما باید سریع‌‎تر به سوی موازنه مثبت می‌رفتیم تا استقلالمان را حفظ کنیم. ما اشتباهی کردیم که نتیجه‌اش حمله آمریکا و اسرائیل به ایران بود. چرا که هرگز نفهمیدیم اقتصاد و علوم اجتماعی به چه معناست. در شرایط اقتصادی و اجتماعی اخیر، باید سیاست خارجه ما تغییر می‌کرد. آمریکا اگرچه که شیطان است، اما نباید فراموش کنیم که شیطانِ بزرگ است. سعدی می‌گوید: «عدو را به فرصت توان کند پوست/ پس او را مدارا چنان کن که دوست». ما به فرصت برای قوی شدن نیاز داریم تا بتوانیم با آمریکا وارد مخاصمه شویم.


اما شرایط ما در حال حاضر طوری است که نیاز داریم با او مذاکره کنیم. در سنت شیعی و ایرانی هیچگاه خلاف این وجود نداشته است. حتی امام حسین هم قصد جنگیدن نداشت و خطاب به عمر بن سعد گفته بود که حاضر است به خارج از سرزمین‌های اسلامی برود. چرا که قصد بیعت با یزید را نداشت. حتی خواسته بود با خود یزید صحبت کند. اما عمر بن سعد قبول نکرد. این روایت مورد تأیید شیعه و سنی است. پس از امام حسین نیز هیچ یک از امامان نجنگیدند. همان‌طور که امام حسین هم قصد جنگ نداشت.


اما چاره دیگری برای او نماند. ما نیز اگر هدفمان ساختن یک حکومت موفق است، باید راه مناسبی را برای آن پیش بگیریم و ارتباط بهتری با دنیا برقرار کنیم. این در حالی است که جاسوسان اسرائیل در ایران و لابی صهیونیسم در آمریکا کاری کردند که ما مورد حمله مستقیم قرار بگیریم.


قرارگیری در مقابل حمله مستقیم آمریکا مانع تحقق هدف ما می‌شود. در چنین وضعیتی باید شرایط فعلی‌مان را فهم کرده و سیاست درستی را متناسب با آن اتخاذ کنیم. لازم به ذکر است این نشست که از ساعت هشت و سی دقیقه آغاز شده بود تا ۱۴ ادامه داشت و عصر با جشن امضای کتاب دکتر صادق الحسینی استمرار پیدا کرد.