یادداشت: محمدرضا کنعانی، مدیرکل حفاظت محیط زیست مازندران - مازندران نمونه‌ای روشن از پیچیدگی مدیریت محیط‌زیست در ایران است. تنوع کم‌نظیر زیست‌بوم‌ها، از جنگل‌های هیرکانی و ارتفاعات البرز تا رودخانه‌ها، تالاب‌های بین‌المللی و سواحل دریای خزر، در کنار تمرکز جمعیت، فعالیت‌های تولیدی و خدماتی، توسعه شهرها و زیرساخت‌ها و فشار فزاینده بر منابع طبیعی، مجموعه‌ای از مسائل به‌هم‌پیوسته را شکل داده است.


مدیریت چنین شرایطی نمی‌تواند صرفاً بر مجموعه‌ای از اقدامات پراکنده یا واکنش به رخدادها متکی باشد. در محیطی با این سطح از پیچیدگی، افزایش تعداد اقدامات لزوماً به معنای افزایش اثربخشی نیست. پرسش اساسی این است که اقدامات انجام‌شده تا چه اندازه به حل مسائل اولویت‌دار، کاهش ریسک‌ها و تحقق اهداف محیط‌زیستی منجر شده‌اند؟


این پرسش، نقطه آغاز مسیری بود که در اداره‌کل حفاظت محیط زیست مازندران دنبال کردیم.


تلاش کردیم میان اجزایی که گاه جدا از یکدیگر عمل می‌کنند، ارتباط برقرار کنیم: شناخت مسئله و ریسک، تعیین هدف و راهبرد، برنامه‌ریزی، اجرا، پایش، ارزیابی عملکرد، بازخورد و اقدام اصلاحی. به بیان دیگر، هدف حرکت از «مجموعه‌ای از اقدامات» به سمت یک نظام مدیریتی منسجم، برنامه‌محور، قابل سنجش و یادگیرنده بود.


در طراحی این چارچوب از اصول و رویکردهای شناخته‌شده در نظام‌های مدیریت محیط‌زیست، ارزیابی عملکرد محیط‌زیستی و مدیریت ریسک استفاده شد؛ با این ملاحظه که این اصول باید متناسب با ساختار، مأموریت‌ها و الزامات قانونی سازمان حفاظت محیط زیست بومی‌سازی و به سازوکاری عملیاتی تبدیل شوند.


نخستین گام، تدوین برنامه استراتژیک مدیریت محیط‌زیستی استان مازندران با افق ۱۴۰۷ بود؛ برنامه‌ای که از بهار ۱۴۰۴ با احصا و تحلیل نظام مسائل استان شکل گرفت، پس از تصویب در شورای معاونین سازمان حفاظت محیط زیست وارد مرحله اجرا شد و بر اساس تجربه اجرا و بازخوردهای حاصل، مورد بازنگری و بهبود قرار گرفت.


اما از ابتدا یک اصل برای ما روشن بود: داشتن برنامه، به‌تنهایی به معنای برنامه‌محور بودن یک سازمان نیست.


برنامه زمانی به ابزار واقعی مدیریت تبدیل می‌شود که به میدان عمل متصل شود، برای تحقق آن مسئولیت و معیار سنجش وجود داشته باشد و نتیجه اجرا بتواند دوباره بر تصمیم مدیریتی اثر بگذارد.


بر همین اساس، در امتداد برنامه استراتژیک، دو برنامه جامع اجرایی در حوزه‌های محیط‌زیست انسانی و محیط‌زیست طبیعی طراحی و مستقر شد؛ یکی با تمرکز بر پایش و ارزیابی فرآیندهای توسعه، آلودگی‌ها و تکالیف قانونی و دیگری با تمرکز بر پایش و ارزیابی تنوع زیستی، زیست‌بوم‌ها، حیات‌وحش و تهدیدهای مرتبط با آنها.


گام بعدی، ایجاد نظام سنجش عملکرد بود. عملکرد واحدهای اجرایی استان به‌صورت دوره‌ای و بر مبنای داده‌ها، مستندات و شواهد قابل احراز مورد ارزیابی قرار گرفت و نتایج ارزیابی نه برای تولید یک رتبه یا گزارش اداری، بلکه برای ارائه بازخورد، شناسایی شکاف‌های عملکردی، تعریف اقدامات اصلاحی و پیگیری بهبود مورد استفاده قرار گرفت.


این تغییر در نگاه به ارزیابی، یکی از مهم‌ترین اجزای تجربه مازندران است.


ارزیابی، پایان فرآیند مدیریت نیست؛ آغاز دور بعدی آن است.


برنامه به عملکرد متصل می‌شود، عملکرد سنجیده می‌شود، فاصله میان هدف و نتیجه آشکار می‌شود، اقدام اصلاحی شکل می‌گیرد و آموخته‌های حاصل دوباره به برنامه‌ریزی بازمی‌گردد. به این ترتیب، ارزیابی از یک تکلیف اداری به ابزاری برای یادگیری سازمانی و بهبود مستمر تبدیل می‌شود.


در همین چارچوب، نگاه ما به داده نیز تغییر می‌کند. سازمان‌های محیط‌زیستی روزانه حجم قابل توجهی از اطلاعات تولید می‌کنند، اما انباشت اطلاعات الزاماً به معنای افزایش ظرفیت تصمیم‌گیری نیست. داده زمانی ارزش پیدا می‌کند که به شناخت مسئله، تشخیص روند، تعیین اولویت و اصلاح تصمیم کمک کند.


بنابراین یکی دیگر از اهداف این مسیر، حرکت از داده‌های پراکنده به دانش مدیریتی است؛ به‌گونه‌ای که تجربه امروز، ورودی تصمیم فردا باشد.


در سطحی عمیق‌تر، مقصد این تحول را باید در توسعه ظرفیت نهادی جست‌وجو کرد.


هر سازمانی از دانش و تجربه افراد خود برخوردار است، اما اگر این دانش تنها در حافظه افراد باقی بماند، با جابه‌جایی آنان بخشی از ظرفیت سازمان نیز از دست می‌رود.


تحول زمانی پایدار می‌شود که تجربه فردی به فرآیند، برنامه، داده، شاخص، سازوکار ارزیابی و در نهایت به حافظه سازمانی تبدیل شود.


بنابراین، مقصد نهایی نه تولید اسناد بیشتر و نه افزودن فرآیندهای اداری جدید، بلکه شکل‌گیری سازمانی است که مسئله را بشناسد، برای آن برنامه داشته باشد، عملکرد خود را بسنجد، از تجربه بیاموزد و توان اصلاح مستمر خود را حفظ کند.


اگر بخواهیم جوهر این تجربه را در چند عبارت خلاصه کنیم، اقدام برجسته و تحول‌آفرین مازندران تلاشی است برای چهار گذار:


از اقدام‌محوری به برنامه‌مداری؛

از واکنش به پیشگیری؛

از داده‌های پراکنده به دانش مدیریتی؛

و از اتکای صرف به تجربه‌های فردی به ظرفیت نهادی پایدار.


این گذارها به معنای رسیدن به نقطه پایان نیستند؛ بلکه جهت حرکت را مشخص می‌کنند. نظام مدیریتی پویا، نظامی نیست که مدعی فقدان ضعف باشد؛ بلکه نظامی است که توان دیدن ضعف‌های خود، یادگیری از تجربه و اصلاح مستمر را در ساختار خویش ایجاد کرده باشد.


در نهایت، هیچ تحول سازمانی صرفاً با برنامه، شاخص، سامانه و دستور اداری شکل نمی‌گیرد. تحول زمانی پایدار می‌شود که به رفتار جمعی سازمان تبدیل شود.


اگر امروز این مسیر به‌عنوان یک اقدام برجسته و تحول‌آفرین مورد تقدیر قرار گرفته است، بخش اصلی این موفقیت متعلق به همکارانی است که در ستاد اداره‌کل، ادارات شهرستان‌ها، مناطق تحت مدیریت و پاسگاه‌های محیط‌بانی، در کنار مسئولیت‌های روزمره و دشوار خود، این مسیر را همراهی کردند؛ برنامه‌ها را به اجرا رساندند، عملکرد را مستند کردند، ارزیابی و بازخورد را پذیرفتند و برای اصلاح و بهترشدن تلاش کردند.


نهاد زمانی ساخته می‌شود که تلاش فردی به توان جمعی و تجربه جمعی به حافظه سازمانی تبدیل شود.


از این منظر، انتخاب اداره‌کل حفاظت محیط زیست مازندران به‌عنوان اداره‌کل برتر، دستاورد یک فرد یا یک بخش نیست؛ حاصل یک سال تلاش جمعی خانواده محیط زیست مازندران است. از همه همکارانم در ستاد، شهرستان‌ها، مناطق و پاسگاه‌های محیط‌بانی و نیز از خانواده‌های آنان که دشواری این مسئولیت را همراهی می‌کنند، برای یک سال همدلی، همراهی و تلاش بی‌وقفه صمیمانه سپاسگزارم.


این تقدیر را پایان مسیر نمی‌دانیم. برنامه‌ها باید بازنگری شوند، کاستی‌ها باید دیده شوند، تجربه‌ها باید به دانش تبدیل شوند و دانش باید دوباره به تصمیم و اقدام بهتر بازگردد.


اگر بتوانیم این چرخه را پایدار کنیم، مهم‌ترین دستاورد نه یک رتبه، یک تندیس یا حتی یک برنامه مشخص، بلکه شکل‌گیری ظرفیت نهادی برای مدیریت مؤثرتر محیط‌زیست خواهد بود.


تحول برای ما یک رویداد نیست؛ توانایی یک سازمان برای یادگیری، اصلاح و بهترشدن است.


این، مسیری است که در مازندران آغاز کرده‌ایم؛ مسیری برای آنکه حفاظت از محیط‌زیست بیش از پیش بر پایه دانش، برنامه، پیشگیری، مسئولیت‌پذیری، سنجش عملکرد، یادگیری سازمانی و بهبود مستمر استوار شود.