یادداشت رضا مبصری عضو هیات نمایندگان اتاق بازرگانی گرگان- برای کسب‌وکارهای کوچک و متوسط این اثر نه یک بحث نظری، بلکه یک واقعیت روزمره است .کاهش تقاضا، اختلال در تأمین، بی‌ثباتی قیمت‌ها و مهم‌تر از همه افت جریان نقدی نمونه ای از این اثرات است .در چنین شرایطی مسئله اصلی دیگر «چگونه رشد کنیم» نیست بلکه این است که «چگونه در بازار بمانیم». تجربه بحران‌های مشابه نشان داده که بسیاری از بنگاه‌ها دقیقاً در همین نقطه دچار خطا می‌شوند با همان منطق دوران ثبات تصمیم می‌گیرند‌ در حالی‌که زمین بازی عوض شده است.

نخستین گام، بازنگری در اولویت‌ها و پذیرش این واقعیت است که شرایط جدید تصمیم‌های متفاوتی می‌طلبد. در فضای جنگی، بازار کوچک‌تر و رفتارها محتاط‌تر می‌شود. در چنین وضعیتی تمرکز بر فعالیت‌های اصلی و بخش‌هایی از کسب‌وکار که پایداری بیشتری دارند اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند. به بیان ساده‌تر، همه بخش‌ها را نمی‌توان همزمان نگه داشت. حفظ یک هسته عملیاتی کارآمد بسیار مؤثرتر از پراکندگی منابع در حوزه‌هایی است که با شرایط جدید همخوانی ندارند.

در این میان، مشتریان فعلی مهم‌ترین سرمایه هر کسب‌وکار هستند. در دوره‌های نااطمینانی، جذب مشتری جدید سخت‌تر و پرهزینه‌تر می‌شود در حالی‌که مشتریان موجود، اگر رها نشوند، می‌توانند همان حداقل جریان درآمد را حفظ کنند. واقعیت این است که بسیاری از کسب‌وکارها در بحران، ناخودآگاه ارتباط خود را با مشتری کم می‌کنند در حالی‌که حتی یک تماس، یک پیام یا کمی شفافیت در اطلاع‌رسانی، می‌تواند این رابطه را زنده نگه دارد.

نیروی انسانی، به‌ویژه نیروهای باتجربه، یکی دیگر از نقاط حساس در این شرایط است. فشار مالی قابل انکار نیست، اما از دست دادن این نیروها معمولاً هزینه‌ای دارد که دیرتر دیده می‌شود. بسیاری از کسب‌وکارها بعد از بحران متوجه می‌شوند که مشکل اصلی‌شان سرمایه نیست بلکه تیمی است که دیگر وجود ندارد. در عمل، راه‌حل همیشه تعدیل نیست گاهی می‌توان با توافق‌های موقت، کاهش ساعات کاری یا مدل‌های منعطف، این سرمایه انسانی را حفظ کرد.

در سطح مالی، لازم است با واقع‌بینی بیشتری به هزینه‌ها نگاه شود. هزینه‌هایی که در شرایط عادی قابل‌تحمل بودند در این فضا می‌توانند به‌سرعت مشکل‌ساز شوند. کاهش هزینه‌های غیرضروری، مذاکره برای تعهدات و تنظیم سطح هزینه‌ها متناسب با واقعیت درآمد، تصمیم‌هایی هستند که معمولاً سخت‌ هستند اما به تعویق انداختن آن‌ها پرهزینه‌تر است. تجربه نشان می‌دهد بسیاری از کسب‌وکارها نه به‌دلیل شدت بحران، بلکه به‌دلیل تأخیر در همین تصمیم‌ها آسیب می‌بینند.

در کنار این موارد، نقدینگی به مهم‌ترین عامل بقا تبدیل می‌شود. سود روی کاغذ، وقتی پولی در جریان نیست، عملاً کاربردی ندارد. تمرکز بر فروش نقدی، کاهش ریسک معاملات اعتباری و نگه‌داشت یک حاشیه امن برای هزینه‌های چند ماه آینده، از جمله اقداماتی است که می‌تواند از توقف ناگهانی فعالیت جلوگیری کند. به بیان ساده در این دوره «پول در دسترس» از «سود بالاتر» مهم‌تر است.

نکته مهم دیگر، تغییر رفتار مصرف‌کننده است. در شرایط جنگ و پسا جنگ ، مردم به‌طور طبیعی به سمت نیازهای ضروری و مقرون‌به‌صرفه حرکت می‌کنند. کسب‌وکاری که این تغییر را نادیده بگیرد، به‌تدریج از بازار کنار می‌رود. در مقابل، آن‌هایی که بتوانند خدمات یا محصولات خود را با این شرایط هماهنگ کنند حتی با تغییرات کوچک شانس بیشتری برای ادامه خواهند داشت.

همچنین، تکیه بر یک مسیر مشخص برای فروش یا تأمین، در این شرایط ریسک بالایی دارد. تجربه نشان داده که داشتن چند مسیر هر چند اگر در ابتدا کوچک باشن می‌تواند در زمان اختلال نقش تعیین‌کننده‌ای داشته باشد. استفاده از ظرفیت‌های محلی، ارتباط مستقیم با مشتری یا ابزارهای جدید، می‌تواند بخشی از این ریسک را پوشش دهد.

مرور تجربه کشورهای درگیر جنگ نیز همین واقعیت را تأیید می‌کند، هرچند شرایط ایران پیچیدگی‌های خاص خود را دارد. در کشورهایی مانند اوکراین، کسب‌وکارهای کوچک موفق معمولاً آن‌هایی بودند که سریع‌تر تصمیم گرفتند، خود را با شرایط جدید هماهنگ کردند و درگیر حفظ ساختارهای گذشته نشدند. در ایران اما این وضعیت با چالش‌هایی مانند تورم و نوسانات اقتصادی همزمان است و همین موضوع کار را دشوارتر می‌کند. تجربه سال‌های اخیر نشان می‌دهد کسب‌وکارهایی که توانسته‌اند همزمان چند موضوع را مدیریت کننداز نقدینگی گرفته تا ارتباط با مشتری و تأمین نسبت به سایرین دوام بیشتری داشته‌اند.

در نهایت باید پذیرفت که دوره پساجنگ، صرفاً ادامه همین شرایط نیست، بلکه نوعی بازچینش در بازار اتفاق می‌افتد. برخی کسب‌وکارها حذف می‌شوند، برخی تضعیف و برخی دیگر جایگاه بهتری پیدا می‌کنند. تصمیم‌هایی که امروز گرفته می‌شود فقط برای عبور از بحران نیست بلکه موقعیت آینده را هم شکل می‌دهد. در چنین شرایطی، بقا بیش از آنکه به منابع وابسته باشد، به کیفیت و به‌موقع بودن تصمیم‌ها وابسته است.