یادداشت محمد مهرگانفر: کاهش تراز آب در سال‌های اخیر، همراه با عقب‌نشینی خط ساحلی و تغییر در پویایی اکوسیستم‌های ساحلی، ضرورت بازنگری در برداشت‌های رایج درباره علل و پیامد‌های این پدیده را برجسته کرده است. پرسش محوری آن است که این نوسانات تا چه اندازه ناشی از تغییرات اقلیمی هستند و نقش مدیریت منطقه‌ای منابع آب در تشدید یا تعدیل آنها چیست.

از منظر سامانه‌های هیدرولوژیک، دریای کاسپین یک حوضه بسته (closed basin) محسوب می‌شود که فاقد هرگونه ارتباط طبیعی با اقیانوس‌های آزاد است. در چنین سامانه‌ای، تراز آب به‌طور مستقیم تابع تعادل میان ورودی‌های سطحی، بارش مستقیم بر سطح دریا و میزان تبخیر است. همان‌گونه که در تحلیل‌های علمی، از جمله دیدگاه‌های دکتر عبدالعلی کاکرودیاز اساتید برجسته دانشگاه تهران، تأکید شده است بسته بودن خزر سبب می‌شود هرگونه تغییر در رژیم ورودی رودخانه‌ها یا الگو‌های اقلیمی، بدون وجود سازوکار‌های تعدیل‌کننده بیرونی، به‌سرعت و با دامنه‌ای بالا در تراز آب منعکس شود. در این میان، رود ولگا با تأمین حدود ۸۰ درصد از کل آورد ورودی، نقش کلیدی در تنظیم تراز آب خزر ایفا می‌کند و هرگونه تغییر در شرایط هیدروکلیماتیک یا مدیریتی حوضه آن، پیامد‌های مستقیم و بلندمدتی برای کل سامانه خواهد داشت.

بررسی روند‌های بلندمدت نشان می‌دهد نوسانات تراز آب دریای خزر پدیده‌ای تاریخی و تکرارشونده است و در یک قرن گذشته افزایش و کاهش‌های چندمتری را تجربه کرده است. این نوسانات عمدتاً با تغییرپذیری اقلیمی، نوسان الگو‌های بارش در حوضه‌های بالادست و شدت تبخیر سطحی مرتبط بوده‌اند. با این حال، آنچه وضعیت کنونی را متمایز می‌کند هم‌زمانی تغییرات اقلیمی با فشار‌های فزاینده انسان‌زاد است. به‌درستی در ادبیات علمی از جمله تحلیل‌های دکتر کاکرودی، بر این نکته تأکید شده است که تقلیل مسئله تراز آب خزر به یک عامل منفرد، از جمله سدسازی، ساده‌سازی بیش از حد یک سامانه پیچیده است. اما در عین حال، نمی‌توان نقش مدیریت منابع آب و مداخلات انسانی را در تشدید دامنه این نوسانات نادیده گرفت.

تغییرات اقلیمی در مقیاس منطقه‌ای، از طریق افزایش دمای متوسط هوا، افزایش تبخیر سطحی و تغییر رژیم بارش، نقش مهمی در برهم خوردن تعادل هیدرولوژیک کاسپین ایفا کرده‌اند. کاهش سهم بارش‌های برفی و ذوب زودهنگام آنها، ظرفیت ذخیره‌سازی طبیعی آب را در حوضه‌های بالادست تضعیف کرده است. در کنار این روندها، توسعه گسترده زیرساخت‌های آبی، برداشت‌های فزاینده از منابع سطحی و زیرزمینی و نبود هماهنگی میان کشور‌های حاشیه‌ای در مدیریت رودخانه‌های مشترک، موجب کاهش آورد مؤثر رودخانه‌ها به دریای کاسپین شده است. این هم‌افزایی عوامل اقلیمی و مدیریتی، کاسپین را به سامانه‌ای شکننده و حساس در برابر تداوم تغییرات اقلیمی بدل کرده است.

پیامد‌های نوسانات تراز آب دریای کاسپین به‌ویژه در بخش‌های شمالی و کم‌عمق آن آشکارتر است. کاهش عمق، تغییر الگوی شوری و پس‌روی خط ساحلی، ساختار زیستگاه‌های ساحلی و دریایی را دستخوش تغییر کرده و بقای گونه‌های بوم‌زاد و شاخص، از جمله فک خزری و ماهیان خاویاری‌را با تهدید مواجه ساخته است. از منظر اکولوژیک، تداوم این روند می‌تواند به تغییرات ساختاری و بالقوه برگشت‌ناپذیر در عملکرد اکوسیستم این دریا منجر شود. این موضوع نه‌تنها پیامد‌های زیست‌محیطی بلکه اثرات اقتصادی قابل‌توجهی بر شیلات، معیشت جوامع ساحلی و پایداری فعالیت‌های وابسته به دریا خواهد داشت.

در بعد منطقه‌ای و ژئوپلیتیکی، نوسانات تراز آب دریای کاسپین چالشی فراملی تلقی می‌شود. این پهنه آبی میان پنج کشور تقسیم شده و هرگونه تغییر معنادار در وضعیت آن می‌تواند منافع مشترک و در عین حال متعارض کشور‌های ساحلی را تحت تأثیر قرار دهد. بنادر، زیرساخت‌های ساحلی، کریدور‌های حمل‌ونقل و پروژه‌های انرژی، همگی به پایداری نسبی تراز آب وابسته‌اند. در این چارچوب، نبود نظام پایش مشترک، داده‌های یکپارچه و سازوکار‌های هماهنگ تصمیم‌گیری، یکی از ضعف‌های اساسی در مدیریت بلندمدت دریای کاسپین محسوب می‌شود.

در چنین شرایطی، مواجهه مؤثر با نوسانات تراز آب مستلزم عبور از رویکرد‌های بخشی و ملی و حرکت به‌سوی حکمرانی منطقه‌ای منابع آب است. تقویت پایش بلندمدت تراز آب، توسعه همکاری‌های علمی میان کشور‌های حاشیه‌ای، به‌اشتراک‌گذاری داده‌های هیدرولوژیک و اقلیمی و هم‌سوسازی سیاست‌های بهره‌برداری از منابع آب، از الزامات مدیریت پایدار این سامانه به‌شمار می‌روند. برای ایران اتخاذ راهبرد‌های سازگاری با نوسانات تراز آب، بازنگری در الگو‌های توسعه ساحلی، پرهیز از سرمایه‌گذاری‌های پرریسک و حفاظت فعال از اکوسیستم‌های حساس جایگاهی کلیدی در سیاست‌گذاری آینده‌نگر دارد.

در پایان می‌توان گفت نوسانات تراز آب دریای کاسپین نتیجه برهم‌کنش پیچیده تغییرات اقلیمی و شیوه‌های مدیریت منطقه‌ای منابع آب در یک سامانه بسته هیدرولوژیک است. آینده این پهنه آبی بیش از هر چیز به میزان اتکای تصمیم‌گیری‌ها بر شواهد علمی، نگاه بلندمدت و تقویت همکاری‌های منطقه‌ای وابسته خواهد بود مسیری که بدون آن، مخاطرات زیست‌محیطی، اقتصادی و ژئوپلیتیکی کاسپین تشدید خواهد شد.